تبليغاتX
دور از وطن






















دور از وطن

روزانه

سلام به دوستان عزیزم

امیدوارم که حال همتون خوب باشه من هم خوبم و مشغول کار و فعالیت روزانه بچه ها هم که سخت مشغول امتحانات هستند هفته پیش 4 روز تعطیل بودند پنج شنبه که یک تعطیل مذهبی بود و همه جا تعطیل بود جمعه هم مدارس تعطیل بود شنبه و یکشنبه هم که همیشه تعطیل هستند این بود که در این 4 روز کلی درس خواندند پنج شنبه که مصادف با روز پدر در اینجا بود بعد از صبحانه و دادن کادو به پدر به یک شهر ی در اطراف رفتیم که جشنی برپا بود کلی جمعیت که اکثرا هم جوان بودند انجا بودند  بچه ها دوستان مدرسه را دیدند و باهم به گشت و گذار پر داختند  من و همسری هم قدم می زدیم و صحبت می کردیم و قهوه و کیک خوردیم به همسری گفتم ببین این همه پسر جوان در اینجا هستند از سن نوجوانی تا سنین من و تو ولی ببین این جوانها هیچ مزاحمتی برای کسی ایجاد نمی کنند حتی با اینکه بعضا مشروب هم می خورند نمی دانم ر وش تربیتی اینها است یا ترس از قانون و پلیس یا چیز دیگه یادم به ایران افتاد که وقتی به بازار یا تجریش می روم می بینم کسانی را که مزاحم خانمها می شوند حالا چه گفتاری چه فیزیکی .حتما شما هم با چنین مواردی برخورد کرده اید .

غروب هم رفتیم منزل یکی از دوستان .

جمعه هم رفتیم خرید و منزل بودیم شنبه هم همسری دید هوا گرم و افتابی است رفت و در باغ به گلکاری پرداخت و چمنهارا کوتاه کرد عصر هم باهم رفتیم گشتی زدیم و امدیم

حالا می رسیم به دربند  یکشنبه تصمیم داشتم که ابگوشت درست کنم دیدیم که هوا خیلی عالی است این بود که تصمیم گرفتیم نهار را در بالکن بخوریم یعنی فرش بیندازیم و مثل دربند روی زمین بنشینیم و غذا بخوریم این بود که با همسری بالکن را شستیم و جای همه خالی ابگوشت را در بالکن و سر سفره خوردیم به بچه ها می گفتم ببینید هنوز ایران نرفته به دربند بردمتان بعداز ناهار هم چای و یک استراحت کوتاه و بعد هم رفتیم و قدم زدیم خیلی روز خوبی بود کلی با بچه ها و همسری خندیدیم همسری می گفت خانم در دربند بعد از غذا قلیان هم می دهند شما نداری گفتم شرمنده تنباکو نداریم  حالا جالب است که من اصلا اهل قلیان و سیگار نیستم همسری هم گهگاهی اگر مهمان باشد سیگاری می کشد ولی خودم از بوی تنباکوی قلیان خیلی خوشم می اید پسری هم می گفت مامان چقدر مزه داره روی زمین غذا بخوریم من هم گفتم اصل ابگوشت به روی زمین نشستن است ابگوشت از غذاهایی است که نه تنها بچه های من بلکه اکثرا بچه های ایرانی اینجا انرا دوست دارند حالا به چه علت نمیدانم

امروز هم که کلی کار سرم ریخته بود الان هم امدم غذای شب را که سبزی پلو و ماهی است را درست کرده ام و گفتم بیام و یک خبری از خودم بدم

به همتون سر می زنم و می خونمتون 

مراقب خودتون باشید 

پ ن از امروز رزیم شروع کردم تا وقتی که به ایران بیام بتونم یک 3 کیلویی کم کنم البته چاق نیستم ولی گفتم کم کنم که انجا حسابی ا ز خجالت شیرینی و بستنی و فالوده و ساندویج و چلو کباب ......... در بیام

حالا پیش خودتون می گین چقدر شکمو فقط می خواد بیاد ایران بخوره

نوشته شده در Mon 21 May 2012ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط مژگان| |

سلام به دوستان گلم اعم از مامانها و انهایی که در اینده مامان می شوند 



امروز در المان روز مادر است البته میدانم که در ایران دیروز بوده در هر صورت به تمامی دوستان گلم این روز را تبریک می گویم و برای همه شما عزیزانم سلامتی  و شادی در کنار خانواده هایتان ارزو می کنم هم چنین به مادر نازنین خودم که از او دورم و دیروز 3 دفعه تلفنی با او صحبت کردم ارزو می کردم که ایکاش کنارش بودم ولی عیب نداره به قول خود نازنینش مامان جان دیگه چیزی نمانده که بیایی .قدر بودن در کنار مامانهای عزیزتونو بدانید.

من هم خوبم و مشغول کارهای روزانه امتحانات بچه ها هم شروع شده و تا 8 ماه یونی ادامه داره بعد از ان هم تا تعطیل شدن مدارس برنامه های مختلف مربوط به جشنهای پایان سال و تابستان را دارند و به امید خدا دوهفته بعد از پایان امتحانات تعطیل می شوند و به ایران می اییم .

نمیدونم گفته بودم یا نه که دو هفته بعداز امدن ما به ایران عروسی برادرم است و این روزا من مشغول پیدا کردن لباس شب هستم راستش پارسال که برای نامزدی خواهر م در ایران دنبال لباس می رفتم خیلی اذیت شدم در ان گرما سه روز از میرداماد و ونک بگیر تا روزولت و تجریش و یک مزون هم بود در غرب تهران خلاصه برای لباس کلی وقت گذاشتم که البته اخرش خریدم ولی امسال گفتم اینجا راحت و بی دردسر از صبح تا شب در بهترین فروشگاهها و بوتیک ها می توانیم لباس پرو کنیم و اخرش هم اگه نپسندیدیم راحت خداحافظی می کنیم و می ایییم بیرون کسی هم غر نمیزنه که اگه قصد خرید نداری پس چرا میگی لباس را بیارم این دقیقا جمله یک دختر خانم فروشنده در  یکی از این بوتیکهایی بود که معلوم هم نبود این قیمتهای نجومی را از کدام رصد خانه اورده بود و وقتی در جوابش گفتم که خانم عزیز خود شما هم دیدید که این لباس به تن من گشاد بود پس چرا این حرف را می زنید مگر ازار دارم در این گرما مانتو در بیارم و بپوشم پشت چشمی نازک کرد و جواب نداد این بود که امسال گفتم همین جا لباس می خرم البته اینجا هم قیمتها به نسبت بالا است ولی ترجیح دادم که همین جا بخرم که دیگه در ایران راحت باشم .دیروز که از صبح رفتیم بیرو ن  و چند تا بوتیک را سر زدم و 3 تا را که خیلی خوشم امده بود در نظر گرفتم که احتمالا فردا میر وم و میگیرم .

امروز هم صبح بچه ها برایم سر صبحانه گل و شکلات دادند و همسری هم یک عطر خریده بود دستشون درد نکنه .

 

خیلی دوست دارم که وقتی ایران میایم همه شما گلای ناز را ببینم که میدونم امکان پذیر نیست البته که اگه بشه که خیلی عالیه ولی حداقل مایلم صداتونو بشنوم اگه دوست دارید شماره تماسی بهم بدید که با هم تماس بگیریم البته که اگه بشه ببنمتون که خیلی خیلی عالیه

برای شما روز خوبی را ارزو می کنم 

دوستتان دارم مراقب خودتان باشید  


نوشته شده در Sun 13 May 2012ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط مژگان| |

سلام به دوستان گلم

امروز روز جهانی کارگر است که به تمامی کارگران شریف تبریک می گویم هم چنین روز معلم در ایران که در همین جا به تمامی معلمهای زحمتکش و فداکار کشور به تمام دوستان وب لاگی معلم  و هم چنین گرامی میدارم یاد و خاطره معلمهای خوب دوران تحصیلم امیدوارم که سالم باشید و سر فراز .

از حال من هم که خواسته باشید اگر دعوایم نمی کنید باید بگم که هفته پیش دوشنبه هانوفر بودم همسری هم قرار بود از چهار شنبه تا جمعه به نمایشگاه شرکت خودشان در هانوفر برود که چهارشنبه رفت من هم بعد از اتمام کارهایم به منزل امدم از ظهر احساس خوبی نداشتم یعنی از صبح سر درد داشتم ولی از بعد از ظهر این حالت همراه شد به معده درد و حالت تهوع شدید دیگه غروب خیلی معذرت می خواهم هر چه می خوردم بر می گرداندم حتی اب حتی یک قاشق عسل که به خیال خودم خوردم گفتم شاید سردیم کرده باشد خیلی حالم بد بود بچه ها هم خیلی نگرانم بودند و همش می گفتند مامی بیا بریم بیمارستان خودم هم می دانستم که این حالم حتما یک سرم احتباج دارد ولی چون همسری نبود گفتم تحمل می کنم دیگه انقدر حالم بد بود که برای اولین بار من که هر شب ساعت 1 هم به زور می خوابم ان شب با بچه ها خوابیدم ساعت 9 به همسری زنگ زدم و گفتم من خسته ام رفتی هتل زنگ نزن می خواهم بخوابم اخر همسری عادت دارد مسافرت که می رود شبها زنگ می زند و کلی حرف با هم حرف می زنیم البته تعجب کرده بود ولی خب فکر کرده بود واقعا خسته ام واقعا شب بدی بود البته می توانستم به یکی از دوستان زنگ بزنم تا بیاید و بچه ها را ببرد یا بماند پیششان ولی گفتم بهتر می شوم خلاصه تا صبح از سردرد و سنگینی دلم نتوانستم بخوابم صبح به زور بچه ها را اماده کردم و به مدرسه فرستادم هی می گفتند ما نمیرویم تو مریضی ولی گفتم نه مامانی بروید من هم میروم دکتر که صبح اول وقت رفتم دکتر و تشخیص داد که یک ویروسی وارد معده ات شده چی خورده ای که من یادم افتاد که سه شنبه از مغازه ایرانی سوسیس خریده بودم حتما از همان بوده خلاصه یک سرم زد و تا ساعت 1 انچا بودم حالم بهتر شد با تاکسی برگشتم منزل شانس داشتم که بچه ها تا 3 مدرسه داشتند تا ان موقع خوابیدم بچه ها که امدند هنوز حالت ضعف داشتم بهشان گفتم ببخشید امشب نمیتوانم عذا درست کنم که از خدا خواسته پیتزا سفارش دادند خودم هم فقط نان سوخاری باچای خورم چون دکتر گفته بود باید کم حجم و سبک بخورم همسری هم انگار که دوربین دارد زنگ می زد و می گفت تو یک چیزیت هست صدایت مثل همیشه نیست بگو که به او هم گفتم حالا میگه می دونم از دوری منه میگم اون که بعله .

جمعه هم برای بچه ها قرمه سبزی و خودم هم کته ساد ه و ماست ونعنا خوردم شب همسری امد و گفت چشمانت گود افتاده لاغر شدی ها خلاصه دوستای گلم باز هم تاکید می کنم که هیچ چیز بهتر از سلامتی نیست واقعا شب اول می ترسیدم بمیرم از بس که سردرد و حالت بدی داشتم .

به مغازه ایرانی هم زنگ زدم و گفتم لطفا نگاه کنید این سوسیس کالباسهای تاریخشان مال کی بوده که گفت چشم نگاه می کنم ولی دیگه توبه که سوسیس بخرم اخه یکی نیست بگه دختر همه عالم و ادم می ایند المان سوسیسهای معروف اینجا را بخورند ان وقت تو میری سوسیس معلوم نیست چی چی درونش هست را میخوری خب دیگه ایرانی بازیه دیگه .

شنبه هم شب منزل یکی از دوستا ن دعوت بودیم یکشنبه هم منزل بودیم دوشنبه هم همسری مرخصی داشت خودم هم ظهر امدم باهم رفتیم بیرون غذا خوردیم کمی خرید سوغاتی کردیم پسری و دختری هم از مدرسه امدند رفتیم قهوه و کیک خوردیم و غروب امدیم منزل

امروز هم که تعطیل رسمی است و جایتان خالی هوا هم افتابی و گرم بساط جوجه کباب و کباب چنجه که بچه ها عاشقشند را راه انداختیم بعد از کمی استراحت رفتیم با همسری قدم زدیم و امدیم الان هم که در خدمت شما هستم .

این روزا مشغول خرید هستم برای ایران روز شماری می کنم برای امدن امروز خواهرم میگفت کی میشه این دو ماه هم تمام بشه .

به همه شما گلهای عزیز سر میزنم باز هم ببخشید اگر نظر نمیزارم ولی یاد همه شما هستم و دوستتان دارم .

همیشه سالم و سرحال باشد


نوشته شده در Tue 1 May 2012ساعت 8:5 بعد از ظهر توسط مژگان| |

سلام به دوستای گلم

سرما خورده ام یعنی ا ول همسری بعد هم من از او گرفتم هفته پیش همانطور که گفته بود م خیلی پرکار بود خیلی خسته شدم این هفته هم باید یک روز به هانوفر بروم .

بچه ها مشغول درس هستند کم کم امتحانات اخر سال شروع میشه چشم به هم بزنیم باید چمدانها را ببندیم و بیاییم وطن .

این یک اپ کوچولو است به منزله اعلا م حضور . 

دوستتون دارم و میام و می خونمتون

مراقب خودتون باشید که مریض نشوید .

پ ن 1 قندک عزیزم امیدوارم هر چه زودتر خوب بشی مراقب خودت باش

پ ن 2 ریما جان خبری از خودت بده


نوشته شده در Mon 23 Apr 2012ساعت 8:30 بعد از ظهر توسط مژگان| |

سلام به دوستان عزیزم

امیدوارم که حال همتون خوب باشه من هم خوبم و این روزا سرم شلوغه از  دیروز نمایشگاه light/buildingn در محل دایمی نمایشگاههای فرانکفورت برگزار می شود که من هم باید 3 روز بروم امروز رفتم ولی تا ساعت 2 بیشتر نبودم ولی فردا و پنج شنبه تمام روز باید انجا باشم این است که کمی سرم شلوغه مخصوصا امروز که تمام مدت سر پا ایستاده بودم .

ولی  این وسطها با موبایل بعضی وب ها را می خوانم ولی نظر نمیتونم بزارم می ترسم اینقدر نظر نزارم که منو از یاد ببرین .

هفته دیگه هم یک روز باید به نمایشگاه هانوفر بروم .از امروز هم دوباره مدارس باز شد و شکر خدا نظم و قانون به زندگی بازگشت .

از تبریکهای قشنگتون بابت تولد دخملی بسیار سپاسگزارم همه را برایش خواندم به من میگه مامان این همه دوست اینترنتی داری  که من را نمی شناسند ولی برایم تبریک می گویند خیلی خوبه  در هر صورت از طرف دختر م از شما نازنینها تشکر می کنم .

راستی تقریبا دو ماه و نیم دیگه میام ایران از الان روزشماری می کنم خیلی دلم تنگ شده مخصوصا برای مامان وبابا و خواهرام .

چقدر این پست  در هم و برهم شد اخه خیلی خسته ام فقط گفتم بیام و به قول ساراجان حاضر بزنم .

مراقب خودتون باشید .

به این پی نوشت هم که به توصیه نی لا جان در اینجا گذاشته ام توجه کنید



دو ستان عزیزم این معرفی نامه ایی که در این پایین گذاشتم معرفی دو سایت :

 ـ مجتمع آموزشی    رعد    و  مجتمع توانبخشی معلولين و سالمندان     قدس    هست.

 

به نظرم وظیفه انسانی ماست از انسانهای باگذشت و مهربانی که با تمام وجود پا در راه کمک به

 همنوعان خودشان گذاشتند حمایت کنیم. از شما خوانندگان عزیزم ، چه در داخل و چه خارج از کشور

که وبلاگ دارید خواهش میکنم

کد لوگوی این دو  وبسایت با مراجعه به  آدرس های :

http://raad-charity.org/fa_IR/alias-5

 www.salmandaneqods.ir/

دریافت کرده و در  وبلاگ خودتان قسمت « کدهای اختصاصی» نصب کنید و اگر هم برایتان مقدور هست

 این معرفی نامه را به صورت پستی اختصاصی در وبلاگتان منتشر کنید.

دستان پر از سخاوت همه شما را میبوسم .

نوشته شده در Mon 16 Apr 2012ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط مژگان| |

فردا تولد دخترگلم است گفتم بیام و اینجا بنویسم تا یادگاری بمونه

دختر قشنگم  نفسم  امیدم تولدت مبارک چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که به دنیا امدی و دنیای من و پدرت شدی عزیزم بهترینها را برایت ارزو می کنم همیشه در پناه حق باشی و به درجات بالای تحصیلی و علمی برسی خوشبخت باشی و سلامت

الان که دارم اینهارا می نویسم نمیدونم چرا اشکم در امده


در پناه خدا باشی همیشه دوست و همدم مادر

کسانی که دختر دارند می فهمند که من چی میگم

خدا همه بچه ها را به پدر و مادرشان ببخشه


نوشته شده در Sat 7 Apr 2012ساعت 8:31 بعد از ظهر توسط مژگان| |

سلام به دوستان گلم

سلام بهاری من را از اروپای نیمه بهاری پذیرا باشید امیدوارم که حال همتون خوب باشه و تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه .

من هم خوبم  اینجا هم چند روزه که مدارس به خاطر تعطیلات عید پاک تعطیل شده و از فردا تا سه شنبه تعطیلات عید پاک یا همان استرن است خلاصه بازار شکلات و تخم مرغ رنگی در اینجا داغ است .

در این دوهفته ما هم کمابیش مشغول بودیم و دید و بازدید نوروزی داشتیم سیزده به در هم که تمامی فامیل هامی در دریاچه شهر دارمتشات جمع شده بودند ما هم رفتیم جای شما خالی خیلی خوب بود کلی خانواده ایرانی در انجا جمع بودند و بساط کباب و اش رشته برپا بود

از فردا تا یکشنبه هم مهمان داریم یکی از دوستان همکلاسیم در دانشگاه که در شهر کلن زندگی می کند به همراه همسر و دو تا دخترش می ایند پیش ما و چند روزی با هم هستیم .

امروز هم از صبح با بچه ها رفتیم خرید چون فردا و یکشنبه و دوشنبه مغازه ها تعطیل هستند همه جا شلوغ بود و همه مشغول خرید بودند من هم کلی خرید کردم امدیم و جابجا کردم نیمی از غذاهای فردا را هم درست کردم و گفتم بیام و یک حال و احوالی از شما بپرسم البته در این مدت به همه سر می زدم ولی راستش چون بیشتر از ای پد  می خواندم نظر نزاشتم از طرفی قبل از تعطیلات هم چون کارم زیاد بود فرصت زیادی نداشتم ولی این چند روزه فرصت بیشتر ی دارم .

امیدوارم که این سال سال خوبی برای همتون باشه سالم و سرحال باشید و به ارزوهای قشنگتون برسید

من باید بروم بیرون کار دارم باز هم میام و می نویسم یکی از تصمیمات سال نو من این است که مرتب تر اپ کنم حالا باید ببینم تا چه حد موفق می شوم.


نوشته شده در Thu 5 Apr 2012ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط مژگان| |

سلام به دوستان گلم    

     

امیدوارم که دیگه کارهای مربوط به اخر سالتون تمام شده باشه البته میدونم که  تا اخرین روز سال باز هم یک کارهای کوچولو باقی می ماند .

من هم خوبم چهارشنبه سوری قرار بود چند تا از دوستامون بیایند منزل ما ولی یکی دیگه از دوستان تماس گرفت و گفت همه منزل من بیایند من هم اش رشته را درست کردم و رفتیم خیلی خوب بود از اتش پریدیم و فال حافظ گرفتیم و گپ زدیم هر کس هم چیزی اورده بود که دور هم خوردیم البته در چشم به هم زدنی اش رشته ام تمام شد و به خودم چیزی نرسید .

چهارشنبه هم خانمی امد و کارهایم را انجام داد و قرار است دوشنبه بیاید و راه پله هارا هم بشوید دیگر همه جا تمیز است پنج شنبه هم رفتم بخیه های دندان را کشیدم ولی وای چشمتان روز بد نبیند از ظهر پنج شنبه تا همین دیشب چنان سردردی داشتم که با خوردن قرص کدیین دار هم خوب نشد ولی الحمدالله امروز خوب بودم رفتیم خرید شیرینی و ماهی قرمز ناهار هم بیرون خوردیم و امدیم منزل یک کمی کار داشتم که انجام دادم و با خودم گفتم بهتره این پست اخر سال را بنویسم .

امسال در کل سال خوبی بود اول اینکه هم برادرم و هم خواهر کوچولوم ازدواج کردند و خدا راشکر هر دو هم همسران خوبی نصیبشان شد .

امسال این وب لاگ را درست کردم و توانستم در این دنیای مجازی کلی دوست خوب و نازنین پیدا کنم که همه شما را ندیده دوست دارم

برای نوشین گلم که خیلی دوستش دارم ارزوی سلامتی و شادی می کنم در کنار  همسر و دختر گلش

برای همدم عزیز که امسال قراره خدا یک هدیه ناز بهش بده ارزوی سلامتی می کنم

برای سپیده عزیز که به استقلال و ارامش رسید امیدوارم همیشه شاد باشد .ا

امیدوارم امسال خبر خیلی خوب از قندک گلم بشنوم خودت میدونی که چیه .

همین طور برای نی لا جان گلم ارزوی شادی و سلامتی دارم .

زمزم عزیزم برای تو هم ارزوی سلامتی و شادی در کنار همسر و پسر گلت می کنم .

برای عروس خانم سال خوبی را در منزل جدید در کنار همسرش ارزو می کنم .

برای مهتاب عزیز ارزوی صبر و ارامش می کنم مهتاب جا ن دعا می کنم امسال به انچه که می خواهی برسی

ریما عزیزم که چند وقت است از تو بی خبرم برای تو نازنین هم ارزوی سلامتی و شادی می کنم .

برای میترا نازنین و همسرش ارزوی روزهای خوشی را دارم .

میترا عزیز که به تازگی هم مادر همسر گرامیش فوت شده برای تو نازنین هم ارزوی شادی وسلامتی در سال نو دارم و امیدوارم امسال به خانه بخت خودت بروی و همیشه شاد باشی.

فنان عزیزم ارزو می کنم سال دیگر خبرهای خوبی بدهی مثل خواهر گرامیت .

نیکادل عزیز برای تو عزیز هم ارزوی سال خوب همراه با سلامتی دارم .

شکلات عزیز برایت بهترینها را ارزو می کنم .

بیتا جان برای تو هم ارزو می کنم خوب ترینها مال تو باشد .

غزل عزیزم که به یادم بودی ارزوی سلامتی و شادی در کنار همسر گرامی برایت دارم .

الهه خاموشی برایت انچه که صلاح و خیر است ارزو می کنم همراه باشادی و سلامتی .

سارا جان برایت روز و روز گار خوش ارزو می کنم در کنار همسر و دختر گلت .

نشمیل عزیزم که قراره یک پرنیان خوشگل بیاره برای تو هم ارزوی سلامتی می کنم .

مهسا جان برای تو هم سالی سر شار از سلامتی و شادی می کنم .

برای ساره عزیز که خدا یک دختر ناز داد ارزوی سلامتی دارم

برای ارین عزیز که همیشه به من لطف داری همین طور دوستان عزیز م سایه جان خانم کمالی عزیزم فاطمه نازنین وجیهه عزیز مامان پویا سارایی عزیز که چند وقتی است پیدایت نیست  شیرین عزیز که دیگه خبری از تو ندارم  و بالاخره از رویا جان که همیشه از وب لاگ پر بارش کمال استفاده را می کنم برای همه شما عزیزان که امسال افتخار اشنایی با شما را پیدا کردم سال پر برکتی را ارزو می کنم در هنگام تحویل به یاد تمام مریضها تمام دردمندها و تمام کسانی که گر فتاری دارند باشیم و برایشان دعا کنیم .

برای پدر و مادر عزیزم و خواهران قشنگم و برادر مهربانم ارزوی سلامتی و شادی دارم دوست دارم زودتر این ماهها بگذره تا زودتر مامان و بابای عزیزم و خواهرای نازم را ببینم .

برای همسر بسیار عزیزم که همیشه یار و همراه من است ارزوی سلامتی می کنم ان شالله که همیشه سایه اش بر سر من و بچه ها باشد عزیزم دوستت دارم .

دختر و پسر ناز وگلم برایتان ارزوی بهترینها را دارم امیدوارم امسال هم مثل سال گذشته برایتان سال خوبی باشد و شاهد موفقیت بیشترتان باشم .

اگر کسی از قلم افتاده ببخشید باز هم برای همه شما عزیزان ارزو می کنم امسال سال به تحقق رسیدن ارزوهایتان باشد به یاد این دوست دو ر از وطنتان هم باشید  دوستتان دارم سرافراز باشید و سر بلند تا سال دیگر خداحافظ





نوشته شده در Sat 17 Mar 2012ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط مژگان| |

سلام به دوستای گلم



به عرضتون برسونم که بالاخره دیروز دندانم را جراحی کردم خیلی سخت بود دیشب خیلی شب بدی را گذراندم درد زیادی داشتم  هیچ چیز هم نمی تونم بخورم فقط اب میوه  و سوپ صاف شده البته الان درد ندارم و بهترم ولی خب گرسنه ام ولی از فردا میتونم غذا بخورم البته امروز هم دکترم گفت می تونی با یک طرف دیگه غذا بخوری و لی ترجیح دادم این کارو نکنم عیب نداره این هم یک نوع روش لاغری است دیروز برای هزارمین بار به خودم گفتم هیچ چیز بهتر از سلامتی نیست امیدوارم هیچ کسی به هیچ عنوانی کارش به دکتر  و دوا نکشه امین خدا تمام مریضها را هم شفا بده .

از هفته گذشته بگم که خیلی خیلی سرم شلوغ بود و کلی کار سرم ریخته بود از یک طرف هم باید به یک سری کارهای مالیاتی می رسیدم که وقت گیر بود ولی الحمد الله دوشنبه تحویل دادم و کمی خیالم راحت شد . توانستم برای جراحی اماده بشم . هفته پیش همانطور که گفتم خانم برادر م هم امده بود و تا یکشنبه بودند شنبه هم با هم به مهمانی رفتیم خیلی خوش گذشت .

خانه تکانی را هم کم کم انجام داده ام و شیشه هاو درها مانده که انهم قرار است خانمی بیاد و دوشنبه تمامش کند .

شنبه هم می خواهم بچه ها را ببرم و برایشان خرید کنم درسته که در طول سال همین طور لباس و کفش می خرند ولی دوست دارم این سنت را یاد بگیرند و خرید شب عید را انجام دهند مغازه ایرانی هم باید بروم و شیرینی و سمنو بخرم اجیل هم که من همیشه کلی از ایران می اورم و در فریز دارم ماهی قرمز هم از فروشگاه حیوانات می خرم اصلا وقتی می خواهیم بخریم خودشان می فهمند که ما ایرانی هستیم و برای هفت سین می خواهیم البته ماهی را همیشه با پسری می خرم چون دوست داره خودش انتخاب کنه .فردا هم می خواهم عدس برای سبزه خیس کنم به نیت سلامتی خانواده و تمامی دوستان گلم .هفته دیگه هم که چهارشنبه سوری است فکر کنم چند تا از دوستان بیایند منزل ما می خواهم اش رشته درست کنم می بینید که ما هم اینجا تا جایی که بتونیم سنتها را حفظ می کنیم .

دوشنبه قبل از عید هم می خواهم به ارایشگاه بروم سه شنبه روز اول عید هم که صبح زود سال تحویل است بچه ها هنوز منزل هستند ولی بعد به مدرسه می روند هامی هم ان روز  را مرخصی گرفته خودم هم همین طور می خواهیم باهم بیرون برویم .اینچا معمولا چون همه در وسط هفته سر کار هستند این است که اخر هفته ها به عید دیدنی می روند البته بعضی از دوستان که بچه کوچک ندارند ممکن است غروبها به عید دیدنی بروند .5 فروردین هم تولد همسر گرامی است که بنده تاکنون هدیه ای برای ایشان در نظر نگرفته ام 20 فروردین هم تولد دختری است برای ایشان هم همین طور تازه عیدی هم باید بدهم شب تولد همسری هم مهمان دارم و فعلا دارم فکر می کنم که چی درست کنم .

به هر کدامتان که سر می زنم می بینیم که همتون مشغول خانه تکانی و کارهای عید هستید انهایی که ایران هستید خو ش به حالتون جای من را خیلی خالی کنید البته ما هم اینجا در حال وهوای عید هستیم ولی خب مملکت ادم یک چیز دیگه است .

اینقدر دلم برای مامان و بابا و خواهرا تنگ شده که نهایت نداره کاشکی این چند ماه هم بگذره و زودتر ببینمشون 

در مورد پست قبل هم باید از دوستای گلم که با کامنتهای پر ازمهرشون تشکر کنم چون وقت نداشتم فقط همه راتایید کردم .

روز زن را به تمام بانوان کشورم  و تمام دنیا تبریک می گویم و برایشان صلح ودوستی ارزو می کنم .

 

قبل از سال نو باز هم پستی می گذارم که به عنوان پست اخر سال باشد مراقب خودتون باشید می بوسمتان




نوشته شده در Thu 8 Mar 2012ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط مژگان| |

سلام به دوستای گلم


امیدوارم که حال همه شما عزیزان خوب باشه و ایام به کامتون .

من هم خوبم و مشغول کارهای روزانه هفته پیش که اینجا جشن سالیانه کارناوال یا همان فاشینگ  برگزار شد این کارناوال همه ساله در ماه فوریه برگزار میشود و طی ان اشخاص و گروهها ازادند که هر لباسی را که دوست دارند بپوشند و از هر اداره ای هم که گله و شکایت دارند در غالب طنز بیان کنند کلا فضای شادی است برای بچه ها که دیگه نو ر اعلا نور است برای خودشان لباسهای بامزه می پوشند و کلی شکلات هم از کارناوالها می گیرند .البته من فقط از بالکن بیرون را نگاه می کردم چون هوا با اینکه افتابی بود ولی سرد بود ولی پسری و پدرش بیرون رفتند .

این اخر هفته مهمان داشتم خانم براد رم از ایران امده بود پیش برادرم که اخر هفته امدند شهر ما خانم برادرم ماند و برادرم رفت تا دوباره جمعه بیاید تا با هم روز شنبه به مهمانی برویم و دوباره یکشنبه باهم برگردند شهر خودشان به خاطر همین بود که سرم کمی شلوغ بود و نتوانستم زود اپ کنم البته دلیل دیگری که من را خیلی ناراحت کرده و حتی با خودم فکر کردم که دیگه اینجا چیزی ننویسم این بود که خواننده ای به نام یک هموطن برایم کامنت خصوصی گذاشته و من را متهم کرده که در اینجا فقط دارم پز می دهم که چه خریده ام و کجا رفته ام و همچنین نوشته که کسانی هم که دوست من هستند و برایم کامنت می گذارند مثل خودم ادمهای الکی خوش و بی دردی هستند که انگار در  این دنیا زندگی نمی کنند  و تنها فکر و ذکرشان خرید و مهمانی و کادو گرفتن و کادو دادن است .

راستش خیلی دوست داشتم کل این کامنت را بدون کم و کاست برایتان بگذارم ولی به خاطر اینکه یکی دو مورد توهین به دو تا از دوستان خوبم شده بود اینکار را نکردم ولی می خواهم از شما نظر خواهی کنم و بپرسم که ایا نوشتن خاطرات روزانه اسمش پز است یا خیر

ولی فقط یک کلمه به شما خواننده ای که حتی می ترسی یک ادرس از خودت بگذاری می گویم که اگر می خواستم تمام چیزهایی که دارم و انجام مید هم را اینجا تعریف کنم ان وقت فکر کنم شما کارت به بیمارستان می کشید دیگر اینجا نیا .

واقعا می بینید در این فضای مجازی هم بعضی از ادمها نمی توانند جلوی بخل و حسادتشان را بگیرند  حالا می فهمم که چرا بعضی از دوستان در این چند روزه بعضا وب لاگها را بسته اند یا بعضی ها ادر س را عوض کرده اند نگو همچین کسانی می ایند و اینطوری می گویند خواهش می کنم نظرات خودتان را به من بگویید من هم تمام نظرات را تایید می کنم تا این خواننده فکر نکنند که من فقط تعریفها را تایید می کنم با کمال میل اماده خواندن انتقاداتتان هم هستم ولی خواهش می کنم با رعایت ادب چون واقعا با خواندن این کامنت ناراحت شدم .

ببخشید که این پست را اینجوری نوشتم ولی دوست داشتم شما دوستان گلم را در جریان بگذارم .

بعدا نوشت . موفقیت جدایی نادر از سیمین در اسکار را تبریک میگویم افتخار بزرگی است برای همه .

نوشته شده در Mon 27 Feb 2012ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط مژگان| |